اقدام جسورانه سايت بازتاب دردفاع از قتل عام زندانيان سياسي

اين جسارت برتر از وقاحت است

بابك مهرگاني

سايت بازتاب را اكثر كاربران ايرانی می شناسند. اين سايت به مجمع تشخيص مصلحت نظام نزديك است و توسط يكی از وابستگان به بخش دانشجويی نهاد رهبری اداره می شود(1).

بازتاب با برخورداری از رانت خبری و نيز مصونيتی آهنين در ابتدا با چهره ای متفاوت از سايتهای جناح راست پا به عرصه اينتر نت گذاشت . اما پيچدگی و سرعت حوادث اجازه ادامه اين شيوه را از گردانندگان اين سايت گرفت.در اين ميان متاسفانه بودند سايت هايی در خارج از كشور كه بواسطه برخی آشنايی ها و خوش باوری ها غير مستقيم به تبليغ اين سايت پرداختند.

انعكاس گزارشات مجعول پيرامون وقايع مهم دو دهه گذشته ايران، مانند ماجرای بركناری آيت الله منتظری، رويدادهای خرداد شصت و جنگ هشت ساله، شايعه پراكنی جهت كارشكنی در سياست خارجی دولت مانند اشاعه اخبار تحريك آميز پيرامون وقايع عراق و... بخشی از ماموريت اين سايت را تشكيل می داد. اما با بالا گرفتن فشارهای داخلی و خارجی در مخالفت با نقض حقوق بشر در ايران و متعاقب آن، بيرون آمدن پرونده های مفتوح ترور جمهوری اسلامی در دادگاههای برلين و بوينس آيرس، سايت بازتاب ناچار شد نقاب را از چهره بردارد.

راه اندازی كارزاری برای نجات ماموران سيمای لاريجانی در عراق كه متهم به طرح ريزی قتل مجيد خويی در عراق می باشند و يا دفاع مستقيم و غير مستقيم از سناريوی قوه قضائيه در پرونده زهرا كاظمی خبرنگار كانادايی ايرانی تبار نشانه های ابتدايی اين تغيير مشی بود.

با دستگيری سفير سابق جمهوری اسلامی در آرژانتين"هادی سليمان پور" توسط پليس انگلستان كه دارای اطلاعاتی پيرامون سازمان های ترور درخارج از كشورمی باشد، بازتاب نيز مانند ديگر سايت های همسو چون گوياآ، افشا، جستجو و...كه همگی توسط بازجويان سازمان اطلاعات موازی، سيمای جمهوری اسلامی و دادستانی تهران اداره می شوند سخت به تكاپو افتاد.

با مصادف شدن اين وقايع با پانزدهمين سالگرد فاجعه ملی كشتار دسته جمعی زندانيان سياسی، مشكلی بزرگتر بر مشكلات قبلی جناح راست و تريبون های رسانه ای آن افزوده شد و بر وظائف سايت های امنيتی برای دفاع از جناح راست و سوابق آن وظيفه ديگری اضافه.

دادخواهی بازماندگان قربانيان اين جنايت و جان بدر بردگان قتل عام زندانيان سياسی و تمامی نيروها و انسان های آزاده از مجامع بين المللی جهت بررسی ابعاد اين فاجعه و پيگرد آمرين وعاملين اين جنايت، برای اولين بار اين پرونده ملی را در بعدی جهانی مطرح كرد. اين درحالی است كه در اين سالها، همواره تلاش می شد با برجسته ساختن نامه آيت الله خمينی (كه نگارنده قصد انكار آنرا ندارد) برای رسيدگی به اين جنايت، بستگان قربانيان را به قيامت حواله دهند؛ چرا كه آيت الله خمينی ديگر در قيد حيات نيست كه پاسخگو باشد و بدينوسيله طراحان و مجريان اصلی اين جنايت را از ديد افكار عمومی پنهان كنند.

با روشن شدن ابعاد بيشتر اين فاجعه، اين شگرد ديگر كارساز نماند و شيوه های جديدی در دستور كار قرار گرفت. آنها كه 15 سال سكوت را به هر نوع پاسخگوئی ترجيح داده بودند و يا مانند هاشمی رفسنجانی در معدود مصاحبه های خود در دوران رياست جمهوری اش خبرنگاران را دراين باره به قوه قضائيه پاس داده و خود را بی خبر معرفی كرده بودند ديگر نتوانستند به توطئه سكوت ادامه دهند. از اين مرحله به بعد سايت "بازتاب" كه مستقيما به مجمع مصلحت نظام وصل است وظيفه دفاع از اعدام ها را برعهده گرفت.

اين راز نا گفته ای نيست كه يكی از مطلعين و چهره های موثر در اين قتل عام بايد هاشمی رفسنجانی باشد كه خود در كتاب خاطراتش می نويسد در دوران پايان حيات آيت الله خمينی در كنار خانه او مستقر شده و امور را بدست گرفته بود. همانگونه كه در باره وقايع خرداد سال 60 و يا ادامه جنگ با عراق پس از فتح خرمشهر نقش آفرين بوده و پاسخگوست.

به اين ترتيب و با علم بر اينكه قتل عام زندانيان سياسی هرگز بدست فراموشی سپرده نخواهد شد و كم كم می رود تا به مجامع بين المللی ارجاع شود، امثال سايت بازتاب رسما وارد ميدان شدند، و اتفاقا ورود بازتاب به ميدان برای دفاع از قتل عام زندانيان سياسی خود گويای نقشی است كه اعضای اين مجمع و از جمله هاشمی رفسنجانی در آن داشته اند.

بموجب وظيفه ای كه برای دفاع از قتل عام زندانيان سياسی بر عهده سايت بازتاب گذاشته شده، گردانندگان اين سايت يادداشتی را همراه با عكس غير مكتبی نويسنده بی ريش و با سبيل آقائی را منتشر كرد كه نفسش از جای گرم در می آيد. اين مقاله، كه در واقع دفاع از قتل عام زندانيان و اعتراف به آن است، تحت عنوان تابستان 67 و مرثيه خوانان با ا مضای فتاح غلامی منتشر شده است و اين فتح بابی بود كه اگر نتيجه بخش باشد ادامه نيز خواهد يافت. من نه قصد پاسخ گويی به نويسنده اين يادداشت را دارم و نه معرفی سايت بازتاب را، چرا كه با دفاع از قتل عام زندانيان سياسی در سال 67 هم هويت نويسنده و هم منتشر كننده نزد همگان آشكار تر از آنست كه نيازی به معرفی داشته باشد.

اگر كسی واقعا در پی حقيقت باشد، تنها كافيست به نامه های مورخ 9/5/1367، 13/5/1367 و 24/5/1367 آيت الله منتظری در باره اين فاجعه مراجعه كند تا به عمق آن پی ببرد. اما اشاره به نكاتی از اين يادداشت سايت بازتاب نه تنها بی فايده نيست بلكه در تاريخ ماندنی است.

1- در ياداشت مذكور اعدامهای تابستان 67 را پاسخی درخور و طبيعی به عمليات نظامی سازمان مجاهدين معروف به فروغ جاويدان يا مرصاد دانسته اند. در اين رابطه بايد پرسيد: اعدام كسانی كه سالها ارتباطشان با سازمانشان بواسطه زندان قطع بوده و در نتيجه نمی توانند پاسخگوی عملكرد آن سازمان باشند بر اساس كدام موازين صورت گرفته و اين در كجای دنيا مرسوم بوده يا می باشد؟

2- نويسنده يادداشت غافل مانده كه افكار عمومی از طريق افشاگريهای گسترده سازمانهای سياسی و نهادهای طرفدار حقوق بشر كه ايشان نام آنرا مرثيه خوانی گذاشته آنچنان با ابعاد اين جنايت آشنا شده اند كه جايی برای مانور باقی نمی گذارد. سئوال اينست كه مگر در زندان ها فقط وابستگان به سازمان مجاهدين در بند بودند؟ اعدام اعضای احزاب و سازمان های چپ چه تو جيهی دارد؟

در جای ديگر ادعا می شود كه گويا زندانيان قصد ايجاد شورش در زندانها را داشته اند.البته بگمان من منظور برادران بازتابی از شورش، اعتصاب غذا بايد باشد كه حق طبيعی هر زندانی برای اعتراض به وضعييتش می باشد. بر فرض كه اين ادعا درست باشد؛ آيا در قانون براي قصد به شورش مجازات اعدام در نظر گرفته شده و بر فرض محال اگر چنين باشد اين قانون بر اساس موازين انسانی تدوين شده؟

نويسنده يادداشت با دوختن زمين و آسمان به هم، سعی می كند سناريوئی را ارائه دهد كه فكر می كنم فراتر از آن چيزی است كه حتی خود رجوی در سر داشته است. با هم بخوانيم:

بنا بر اطلاع رسيده، اعضای سازمان بر پايه يك برنامه زمان‌بندی شده 33 ساعته و با بهره‌گيری از 25 تيپ ـ كه شامل 4 الی 5 هزار نفر مي‌شد ـ قصد حمله به ايران و تصرف تهران را در پنج مرحله داشتند.... به همين خاطر در تابستان و پاييز سال 66 ، خروج وابستگان سازمان در داخل كشور و انتقال آنها به عراق، در دستور كار قرار گرفت.... علاوه بر اين، ايجاد درگيری و بروز شورش در داخل زندان‌ها كه محل نگهداری بسياری از هواداران فكری اعضای سازمان بود نيز مورد توجه قرار گرفت. هم‌زمان با آن، طرح‌هايی برای ايجاد آشوب در سطح جامعه و تشديد تنش‌ها و اختلافات به برخی از هواداران سازمان در داخل توصيه شد.... سازمان مجاهدين برای پيشبرد طرح‌ها و برنامه‌های خود همواره بر استفاده از امكانات بالقوه و بالفعل خود در داخل كشور تأكيد مي‌كرد. از همين رو با برخی از هواداران خود دايم در تماس بود، از جمله كسانی كه در زندان به سر مي‌بردند و برخی از آنان نقش توابين را ايفا مي‌كردند. برابر گزارش‌هايی، بعضی از اعضای دستگير شده سازمان توانسته بودند پيش چشم مسؤولان زندان به عنوان نادم و تواب جلوه كنند و با جلب اطمينان و اعتماد آنان، حتی به مرخصی چند روزه بروند. اين فرصت مناسبی بود تا از راه كانال‌های ارتباطی، اخبار مربوط به وضعيت زندان‌ها و اوضاع سياسی و اجتماعی جامعه را به خارج كشور منتقل كنند. علاوه بر اين، برخی از عناصر زندانی كه به صورت آشكارا بر موضع خود اصرار مي‌كردند، در بروز تحريكات و تنش‌ها در زندان دست داشتند. اوج فعاليت آنان به سال 67 بازمي‌گردد. در آن سال همه تلاش‌ها بر سر اين بود كه با طرح‌ريزی اقدامات هماهنگ در داخل و خارج كشور، مقدمات براندازی نظام جمهوری اسلامی فراهم آيد....

حتی درهمين سناريو كه رويكردی به لحظه كنونی و مخالفت با به مرخصی آمدن زندانيان سياسی مطبوعاتی كنونی را دارد، آنجا كه به نقش زندانيان مربوط می شود تنها به ارتباط بعضی از زندانيان با سازمان در خارج از زندان و يا سر موضع بودن برخی از آنان اشاره می شود. حال اين سوال مطرح می شود كه طبق اعتراف خودتان اكثريت زندانيان از وجود چنين حمله ای بی اطلاع بوده اند، پس آنها را چرا اعدام كرديد؟ و بار ديگر اين سئوال كه تكليف زندانيان سازمان های چپ كه با سياست های سازمان مجاهدين پيش و بعد از عملياتشان مخالف بودند چه می شود؟ آنها برای چه اعدام شدند؟

در يادداشت بازتاب با نكته جالبی برخورد می كنيم و آن اين كه تلاش ميشود تمام مسئوليت اين جنايت، به سبك تندروترين و ماجرا آفرين ترين گروه های چپ رو و يا سلطنت طلب خارج از كشور تنها متوجه رهبری وقت يعنی آيت الله خمينی شود. باز با هم بخوانيم:

ارايه چنين گزارش‌هايی به رهبری انقلاب، ايشان را بر آن داشت تا با صدور فرمانی به مسئولان مربوطه، وضعيت اعضای مجاهدين خلق در زندان مورد بررسی مجدد قرار گيرد و كسانی كه تاكنون بر سر موضعشان بودند و به عنوان نيروهای داخلی يك سازمان تروريستی، درصدد بهره‌گيری از فرصت‌ها برای آشوبگری و تحريك ديگران به شورش بودند، اعدام شوند....

اين جنايت در تاريخ ثبت است و ما چه بخواهيم چه نخواهيم نام آمرين،عاملين و طراحان اين جنايت نيز در تاريخ ثبت خواهد شد، اما در ارتباط با اين جنايت بايد پرسيد كه تهيه كنندگان و ارائه دهندگان اين گزارش به آيت الله خمينی چه كسانی بودند و چرا برای دفاع از خود سخنی نمی گويند؟

در جای ديگر اين يادداشت می خوانيم:

ممكن است در ميان اعدام‌شدگان،( كه نويسنده يادداشت بازتاب از آنها به سبك ساواك "معدومان" ياد می شود) افراد معدودی نيز بوده باشند كه جرمی در حد و اندازه اعدام مرتكب نشده باشند... اما بايد توجه داشت كه صدور حكم از شرايطی برخوردار بود و منحصر به كسانی مي‌شد كه بر مواضع پيشين خود پافشاری مي‌كردند و احيانا در بروز برخی از شورش‌های داخل زندان نيز دست داشتند.

جهت اطلاع نگارندگان يادداشت بازتاب بايد گفت كه اكثريت غريب به اتفاق اعدام شدگان دارای احكامی كمتر از اعدام بوده اند و كم نبودند كسانی كه حتی دوران محكوميت خود را سپری كرده اما با اين وجود از آزادی آنان خودداری می شد و بقول زندانيان سياسی دوران ملی كشی خود را طی می كردند. آيته الله منتظری در نامه مورخ 9/5/1367 خود خطاب به آيت الله خمينی می نويسد: ... و خامسا افرادی كه به وسيله دادگاهها با موازينی در سابق محكوم به كمتر از اعدام شده اند ، اعدام كردن آنان بدون مقدمه و بدون فعاليت تازه ای بی اعتنايی به همه موازين قضايی و احكام قضات است و عكس العمل خوب ندارد....

شناخت عمومی نسبت به اين فاجعه آنچنان است كه جای هيچ دفاعی و سرپوش گذاری ای را برای مسببين آن باقی نگذاشته و شايد به همين دليل باشد كه عاليجنابان سالها ست سكوت را به گشودن دهان ترجيح داده اند.

(1) فواد صادقی مدير مسئول سايت بازتات جزو آندسته از دانشجويان فعال در بخش دانشجويی نهاد نمايندگی رهبری در دانشگاه امير كبير بود كه در سال 1376 كانون انديشه دانشجويان مسلمان آن دانشگاه را تاسيس كردند.