عليه اين ظلم و بيداد بخواهيد يا نخواهيد انقلاب مي رسد! ا

انصافعلی هدايت

چه آرزو بكنيم يا نكنيم، چه با باورمان جور باشد يا نباشد، چه طرفدار نظام و حكومت اسلامی باشيم يا نباشيم، چه اصلاح طلب باشيم يا محافظه كار يا مخالف نظام، چه برای بقای جمهوری اسلامی تلاش بكنيم يا برای سرنگونی آن و چه ... انقلابی در راه است و به زودی از راه می رسد.

اگر خودمان را به كوچه علی چپ نزنيم و چشمانمان را به روی حركت های اجتماعی نبنديم، آثار و علائم سيل بنيان كن انقلاب در پيش رو را می بينيم.

با آن كه امروز نيز دير است، اما اگر رهبران جمهوری اسلامی بخواهند واقعيتهای اجتماعی و علائم انقلاب را ببينند، ممكن است بتوانند از بروز انقلاب جلوگيری كنند اما اگر اراده بكنند كه همه حركتهای مردم را به "دشمنان"، "عوامل و فرزندان ساواك" و ... نسبت بدهند، رفتنی هستند.

من تاكنون ريالی ( از يك ريال تا ميليونها و ميلياردها تومان ) خير از جمهوری اسلامی نديده ام اما تا دلشان بخواهد، ضرر و زيان آن را ديده و چشيده ام . به فكر بقا يا زوال جمهوری اسلامی هم نيستم. چه انقلاب پيش رو، به خواست من ربطی ندارد. بلكه به عملكرد رهبران كشور وابسته است. من و امثال من، واقعيتهای اجتماعی را ديده و به آنان گوشزد می كنيم. اگر پذيرفتند، از خطر می جهند. اگر نپذيرفتند، غرق می شوند.

با اين حال، من مخالف انقلاب هستم و برای جلوگيری از انقلاب، تلاش می كنم. با اين وجود، از وضع موجود ناراضی هستم و بر "اصلاحات" پافشاری می كنم.

در حالی كه می دانم اغلب مردم، خواستار سقوط جمهوری اسلامی هستند و به اين خواسته هم خواهند رسيد، چرا با انقلاب مخالفم؟و هنوز هم در صف اصلاح طلبان هستم؟

می دانيم كه تاريخ اين كشور، رهبران، شاهان و حكومت های فراوانی را ديده كه تنها در صحنه های تاريخ حكومت بر مردم، از آنها ياد می شود. همه رهبران و حكومت ها، مدتی را يكه تازی می كرده اند و سپس از پای درآمده اند. آخرين اين نوع حكومت ها، حكومت پهلوی بود كه 24 سال پيش، "چون صدای انقلاب مردم" را نشنيد، واژگون شد.

افراد و حكومت ها رفتنی هستند. آنچه ماندنی است، نسل های مردم اين كشور با اقوام، نژادها، زبان ها و اديان مختلف است.

در اين كشور، بارها و بارها حكومت ها عوض شده اند و حكومت های جديد با رنگ و بوی جديد، بر مردم مسلط گشته اند. شعارهای تازه ای سرداده اند اما به زودی، راه حكومت های پيشين را برگزيده اند و خود هم به سرنوشت آن ها گرفتار آمده اند.

انقلاب هم آن زمانی رخ داده كه ملت، راه رهايی ديگری از زير يوغ حكومتيان نيافته است و نتوانسته است خواست های خود را به حكومت بقبولاند. در نتيجه، برای رهايی از ظلمی كه به او می رود، گردن به خواست هر رئيس قبيله جديد و هر فردی كه خواستار سرنگونی رژيم موجود بوده، داده است.

آخرين انقلاب در اين كشور، انقلاب اسلامی 1357 است. ملت ما از اين انقلاب هم مانند انقلاب های قبلی ثمره شيرينی نچشيد. چرا كه به شعارها و خواست های انقلاب، پشت پا زده شد.

هم زمان با شروع انقلاب اسلامی، مردم تا حدودی از رفاه بهره مند بودند. تعداد جوانان و دانشجويان سياسی آن كم بود. زندانی سياسی آن بسيار اندك بود و از حقوق خاص زتدانی سياسی بهره مند بودند. دانشجويان در زندان ها نبودند. تعداد اندكی از مردم از سازمان ها، ادارات و نهاد های حكومتی ناراضی بودند. تبعيض های اجتماعی و شكاف اجتماعی مانند اين روزها، چنين عميق نبود. اغلب مردم با پليس، ارتش، ژاندارمری، ساواك و ... مشكل نداشتند.

اما وقتی انقلاب شد، مردم به خيابان ها ريختند. اموال كشور خودشان، از قبيل اتومبيل ها، اتوبوس ها، بانك ها، ساختمان های اداری، بعضی كارخانه ها، كيوسك ها، چراغ های راهنمايی، درختان و ... را به آتش كشيدند. شيشه ها را شكستند.

ارتش، پليس و ژاندارمری در شهرها و جاده ها با مردم درگير شدند و به مردم تيراندازی كردند.

در اين تيراندازی ها، بيش از 60 هزار جوان ( بهترين سرمايه اين ملت ) به قتل رسيدند و با نام "شهيد" در گورستان ها دفن شدند. بيش از 80 هزار پير و جوان زخمی شدند و سلامتی خود را از دست دادند.

هنوز آيت الله خمينی، پيروزی انقلاب را جشن نگرفته بود كه ناراضيان اندك حكومت كه اغلب هم غير سياسی بودند، دست به انتقام خواهی زدند و در بعضی از شهرها، ماموران ساواك، شهربانی (پليس) و ژاندارمری را در جلو چشم همسر و فرزندانشان، شقه شقه كردند.

يكی از بارزترين كشتار جمعی اعضای پليس، ماجرای قتل عام و شقه شقه كردن (اعضای جديد و با سابقه) پليس آذرشهر در نزديكی تبريز بود. در اين شهر، در عرض چند ساعت، حدود 29 پليس را شقه شقه كردند. با آنكه اكثر آن ها، كمترين مشكل را با مردم آذرشهر داشتند و همه مردم، آن پليس ها را می شناختند.

همزمان با آذرشهر، اين نوع وقايع، در شهرهای ديگر هم تكرار شد اما به گستردگی واقعه آذرشهر نبودند. در حالی كه نارضايتی عمومی از حكومت مطلقه شاه در آذرشهر، معنا نداشت و كشتار كنندگان پليس، از حداقل آگاهی سياسی و شعور اجتماعی، بی بهره بودند. يعنی پای انتقام سياسی در ميان نبود و از اجرا كنندگان قانون، انتقام می گرفتند!

هنوز چند صباحی از جشن پيروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود كه حكومت جديد با مردم كردستان كنار نيامد و حاضر نشد به آنان بر اساس قانون مشروطه، خود مختاری و امتياز سياسی بدهد (قانون ايالات و ولايات). جنگ داخلی شروع شد. هم كردها و هم ديگر اقوامی كه خواست هايی داشتند، در گوشه و كنار، سركوب شدند و هزاران جوان ملت ايران، از هر دو طرف، كشته شدند.

هنوز جنگ داخلی داغ بود كه شعار "صدور انقلاب"، عراق را به هيجان آورد. صدام حسين اشغال ايران و سركوبی انقلاب را در سر پروراند. جنگی را آغاز كرد كه 8 سال طول كشيد و صدها هزار تن از بهترين جوانان هر دو كشور، در اين جنگ كشته شدند و تنها چيزی كه نصيب آنان شد، لقب "شهيد " بود . صدها هزار پير و جوان و نوجوان هم مجروح شدند.

هنوز دو ماجرای پر خونين كردستان و جنگ عراق، گرم بود كه تصفيه های خونين داخلی آغاز شد. احزاب و حكومت، به جان هم افتادند.

صدها نفر از هر دو طرف، ترور شدند و هزاران جوان در دادگاه های انقلاب، در كوتاه ترين محاكمه های تاريخ، به اعدام يا زندان های طولانی محكوم شدند.

حكومتيان ناآشنا به سياست و كشورداری، سياست هايی را پيش گرفتند كه ثمره آن بعد از 24 سال، ميليون ها معتاد و قاچاقچی، ده ها هزار زندانی، افزايش غير قابل باور تن فروشی و فاحشه گری زنان برای يك لقمه نان، ركود سرمايه گذاری در صنعت، بيكاری روز افزون كه تا سال 1400حداقل به 9 ميليون نفر و به گفته كارشناسان آمار تا 25 ميليون نفر خواهد رسيد، نااميدی و ياس جوانان از آينده، ازدواج های دير رس، مهاجرت تحصيل كردگان به خارج از كشور عمق هر چه بيشتر شكاف اجتماعی از ميان رفتن طبقه متوسط اجتماعی و پيدايش طبقه بسيار ثروتمند و طبقه بسيار فقير، نارضايتی مردم عادی از كاركنان و كارمندان ادارات و نارضايتی آنان از بسيج، سپاه، پليس، اطلاعات، گزينش ها، استخدام ها، پارتی بازی ها، نابرابری ها در ورود به دانشگاه ها، نابرابری ها در تصدی مشاغل، رواج رشوه و فساد در ادارات، پيدايش آقازاده ها در ميان حكومتيان، غارت اموال ملت توسط صاحب منصبان حكومت، نابرابری ها در مقابل قانون، افزايش بی رويه جمعيت و ... است.

هر كدام از اين موارد، برای انتقام گيری از كسانی كه هر كس، به خيال خودش، آن افراد را مسئول اوضاع موجود كشور و خود می داند، كافی است.

به همين دليل است كه جوانان با هر بهانه ای (ظاهرا به خواست راديوهای خارجي) به خيابان ها می ريزند و شهرها ناآرام می شود. واقعيت آن است كه راديوهای خارجی، كمترين نقش ممكن را دارند و فقط در حد اطلاع رسانی، فعاليت می كنند. همچنان كه در دوران انقلاب اسلامی، مردم به راديوهای خارجی گوش می دادند و رسانه های حكومتی، ارزش و اعتباری ( آبرويي) در ميان مردم نداشتند.

با اين همه مصائب و مشكلاتی كه شمرده شد و هر كدام آن ها برای بروز يك انقلاب، در هر كشوری، كافی است، آيا نبايد در انتظار ظهور و از راه رسيدن انقلابی پر خطر، بود؟

گروهی از دانشجويان روزنامه نگاری در سال 1374 تحقيقی را در تهران انجام دادند. نتيجه آن در دو شماره روزنامه سلام چاپ و منتشر شد. در آن گزارش، به پيدايش شكاف اجتماعی و عميق تر شدن هر لحظه آن، پرداختيم و نوشتيم: انقلاب و شورشی در راه است.

اكنون، نه بر اساس يك تحقيق اجتماعی كه خود كرده باشيم (هر چند كه وزارت كشور تحقيق كرده و انباشته شدن پتانسيل شورش در كشور را بسيار زياد اعلام كرده است) بلكه بر اساس مشاهدات خودم از اوضاع اجتماعی، يقين پيدا كرده ام كه انقلابی در راه است. اما عباس عبدی بخاطر افشای علمی اين گفته ها محاكمه و زندانی شد.

آخرين انقلاب ملت ايران در ماه ها يا سال های در پيش رو، بسيار خونين و كشته های آن چند برابر انقلاب 1357 خواهد بود. مردم در كوچه ها و خيابان ها از اقشار پرنفوذ كنونی جامعه از قبيل روحانيان، نظاميان، بسيجيان و ... انتقام خواهند گرفت. اين تنفر را در اتوبوس ها، تاكسی ها، كوچه ها و خيابان ها می توان ديد و شنيد. نيازی به سازمان های عريض و طويل اطلاعاتی نيست.

عامل اصلی اين انتقام گيری ها، تنها عوامل اقتصادی و مالی كه بر گرده مردم سنگينی می كند، نخواهند بود. بلكه اكنون، عوامل سياسی، قضايی و فرهنگی هم به آن ها افزوده شده است.

خواست های مردم تنها "كار"، "پول" و "رفاه" نيست. بلكه "تبعيض در مقابل قانون"، "بی توجهی به خواست و اراده مردم از طرف رهبران ارشد حكومت" هم به انبوه عقده های اقتصادی مردم افزوده شده است.

گرچه انقلاب حتمی است اما هر انسانی كه به منافع ملت ايران می انديشد، با آن مخالف است. ولی مخالفت ما (روشنفكران)، تاثيری در بروز آن نخواهد داشت. مگر اين كه يك فرد، تنها "يك فرد" آن هم خود آيت الله خامنه ای، اصلاحات و خواست مردم را بپذيرد و به خواست مردم گردن نهد. اين هم بعيد به نظر می رسد.

مايل نيستيم، آن تجربه های دردناك قبل و بعد انقلاب 1357 دوباره و از نو، تكرار شود. اما آيا می توان از وقوع حتمی انقلاب جلوگيری كرد؟